یادم بود، اما....

یادم باشد حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد

یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست

یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه ، درس خروش بگیرم و از آسمان ، درس پاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم ...

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات



یادم بود، اما....


نظرات 3 + ارسال نظر
سیامک سالکی چهارشنبه 29 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 02:14 http://tighoabrisham.blogsky.com

زندگی رسم خوشایندی ست،
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه ی عشق.
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت، از یاد من و تو برود...
(سهراب)

shiva چهارشنبه 29 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 20:02

...
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می‌گذرم
که نه زانوی آهوی بی‌جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی‌درمان!

فریادخاموش جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:44

یادم باشد دلی را هم اگر می شکنم آرامتر باشد زین پس ..

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد