حرف را باید زد، درد را باید گفت
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
جمعه 28 دی ماه سال 1386
نمی فهممشون ...

 

بلاخره امتحانا هم تموم شد... و فقط تموم شد!

بی حوصله ام، اونقدر که حتی حوصله هی جواب دادن به کامنتای بچه ها که دارن سعی می کنن بگن بیشتر می دونن و بیشتر می فهمن را ندارم
به نظرم مسخره میاد
خوب حالا مثلاً یکی نمی دونه rss چیه و اون یکی در کمال فضل یه چی میگه که خودشم بخوندش گیج میشه؛ که چی؟!؟

نمی فهممشون ...
حوصله ام از دور و برم سر میره

کی می دونه اینجا چه خبره؟



پ.ن: می دونی؟.... بهش بگین ...


شنبه 8 دی ماه سال 1386
تداخل
نمی دانم چرا نمی توانند درست برنامه ریزی کنند؟

بعد از این همه سال
هنوز هم
امتحانات دانشگاهی
با
امتحانات الهی
.
.
.
تداخل دارند ...


دوشنبه 3 دی ماه سال 1386
بازم داره شروع میشه

بازم داره نزدیک امتحانا میشه و بازم داره شروع میشه


- چطور تونستی این کارو بکنی؟
- چطور میتونم بهش بگم که این نیست؟


چرا گاهی به یکباره زندگی اینقدر سخت گیر میشه؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 6606


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
اصولاً آدمی هستم با ثبات شخصیتی بالا؛ فقط نمی تونین کسی را پیدا کنین که بدونه من چی دوست دارم!!!
شناسنامه کامل من...